هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
101
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
كه او را سير مىكرد . ( 1 ) در كافى از محمد بن عمرو الزيات از ابى عبد الله صادق ( ع ) آمده است كه جبرئيل پيش از تولد حسين ( ع ) بر پيامبر ( ص ) فرود آمد و به او عرض كرد : خداوند ترا به كودكى مژده مىدهد كه از فاطمه به دنيا مىآيد و امتت پس از تو او را مىكشند . و به تو مژده مىدهد كه امامت و جانشينى را در فرزندان او قرار مىدهد . پيامبر ( ص ) اين خبر را به فاطمه داد و او خدا را حمد گفت و امور خود را به او تسليم نمود . ( 2 ) در جلد سوم فضائل خمسه از صحيح ترمذى ، و صحيح ابن ماجه و كنز العمال و كتابهاى حديثى ديگر آمده است كه پيامبر ( ص ) در مناسبات گوناگون مىفرمود : « حسين منّى و انا من حسين احبّ اللّه من احبّ حسينا ، حسين سبط من الاسباط و هو و اخوه الحسن سيّدا شباب اهل الجنّة . » ( حسين از من است و من از حسينم ، خداوند هر كه حسين را دوست داشته باشد دوست مىدارد . حسين سبطى از اسباط است . او و برادرش حسن سرور جوانان بهشتند . ) ( 3 ) و افزوده است كه بخارى اين روايت را در « ادب المفرد » در بخش در آغوش كشيدن كودك آورده است و ادامه داده كه حاكم در مستدرك صحيحين گفته است : پيامبر ( ص ) حسين ( ع ) را ديد كه همراه با كودكان در ميان درختان بازى مىكند . پيامبر به سوى او رفت . حسين از دست او به اين طرف و آن طرف مىگريخت و پيامبر از كار او مىخنديد ، سپس او را گرفت و يكى از دستهايش را پشت سر او گذارد و دست ديگرش را زير چانهء او گذاشت و لبش را بر لب او نهاده او را بوسيد و فرمود : « حسين از من است و من از حسينم . خداوند هر كه او را دوست بدارد دوست مىدارد » . محدثان اهل سنت بسيارى از اين گونه روايات را در مجموعههاى روائى خود آوردهاند . پيامبر هيچ فرصتى را براى آشكار ساختن پايگاه و منزلت حسين نزد خودش و مقامش نزد خداوند ، از دست نمىداد .